او راست :
شه مردان که اصلش از ترکان
ليک چندي ميان تاجيک است
اندر اين شهر خانه اي دارد
که به پاي مناره نزديک است .
شعر جاجرم را از ایشان در ادامه بخوانید
ادامه مطلب
شعر شهر ما را می شناسیدش یقین را از ایشان در ادامه بخوانید
ادامه مطلب
وي به سال 1330 خورشيدي در شهر گرگان پا به عرصه وجود گذاشت. پس از سالها خدمات فرهنگي در مناطق محروم خراسان بزرگ، در سال 1368 در جاجرم ماوا گزيد و بسياري از اشعار ماندگارش را درآنجا سرود. وي علاوه بر شعر و ادبيات، در شطرنج تبحر داشت به طوري كه عضويت تيم ملي شطرنج در كنار اساتيد بزرگي چون خسرو هرندي و شريف در سال 1356 از مهارت او حكايت دارد. وي در بهار 1380 خورشيدي در اثر عارضه سرطان خون، رخت از جهان بربست. مجموعه اشعار وي به همت دوست فرهيختهاش آقاي سيد عباس حسيني فائق در حال گردآوري و انتشار مي باشد.
در خواجه مهزيار
وقتي كه قامت رعنا و مهربانت را
به خاك پس دادند
به زير لب گفتم:
تو كه زخاك نبودي مهرباني ما
تو كه زخاك نبودي.
منبع: كتاب مشاهير جاجرم، تاليف حسين عليزاده جاجرم
دکتر عبدالرسول خيامپور در کتاب « فرهنگ سخنوران » از او نام برده است و به تذکرة « روز روشن » صبا (تاليف 1296- 1295 ) ارجاع مي دهد. در کتاب « روز روشن » نيز مي بينيم که:« عماد جاجرمي، شاعري شيرين کلام است.
من کيستم که دعوي سوداي او کنم باز آرزوي روي دل آراي او کنم
آنم نه بس که در چمن دل به چشم جان چون بگذرد ز دور تماشاي او کنم
